احمد اديب پيشاورى

21

نگارستان عجائب و غرائب ( فارسى )

سپاه آنملك در كمال زبونى است اسب ايشان از تكاور هندوستان خردتر لشكر آنولايت بسيار باشد و هرگاه كه ده هزار كس تعيين شود پانصد سوار در آن باشد و پياده ايشان اسلحه خوب دارد و خوراك دو ماهه يساق را بر پشت خود بردارند . و سپاه آنديار دو فرقه هست يكى را مربد و دويمى را عباس گويند حكومت در ميان ايندو قوم مىباشد گاهى اين مسلط مىشود و گاهى آن را استيلا بود . و در آنملك فيل بسيار است چون حاكم آنجا بارادهء شكار فيل ميرود يك فيل اهلى را طلبيده سرمهء افسون بر پيشانى آن ميمالند چون بصحرا سرميدهند نظر هر فيل وحشى كه بر آن افتد بىاختيار در پس او روان مىشود چون ازدحام فيلان روى دهد فيلى كه سرمه در پيشانى او ماليده‌اند به طرف حصار معين كه از براى شكار فيل ساخته‌اند مىآيد و خود را در آن قلعه مىاندازد و فيلان صحرائى بىاختيار و هراس بدان محوطه در مىآيند و نگهبانان دروازه‌هاى حصار را مىبندند فيلبانان آمده ايشان را رام مىكنند و هرچه پادشاه پسند نمايد نگاه ميدارند تتمه را بصحرا سرميدهند . و در آنولايت زر نيست و رواج سكه نباشد . آلات و ادوات برنجى را شوشه كرده و بدستور دستور نه عورات ؟ پيچيده سه حلقه چهار حلقه بر هم مىپيچند و خريد و فروخت بدان مينمايند اگر كسى صد روپيه در وزن جنس داشته باشد دو فيل بار مىشود و دادوستد آنولايت از قديم بهمانست و امروز هم بدانطريق جاريست .